https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/160184
شناسه خبر: 160184
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۳:۱۹
همت در رفع مشکل دیگران
به روایت از موسی کشتمندی : یادم هست یک شب نیمه های شب که هوا هم برفی بود عده ای از روستای مجاورمان که حدود 15 کیلومتر با ما فاصله داشت به درب منزل آمدند و گفتند آقا ابراهیم کجایند؟ گفتم چند لحظه صبر کنید تا صدایش بزنم. رفتم داخل منزل تا او را صدا بزنم در حال استراحت بود به هر ترتیب ایشان را مطلع ساختم و گفتم آقا محمد ابراهیم از روستای مجاور آمده اند و با شما کار فوری دارند. ایشان هم سراسیمه به دم در رفت تا ببیند چه اتفاقی افتاده است که این وقت شب به منزل ایشان آمده اند وقتی علت آن را جویا شد گفتند ما شرمنده ایم که این وقت از شب مزاحمتان شدیم امّا چاره ای جز این نداشتیم. یکی از اقوام با همسر خود دعوا کرده است و خانم ایشان از منزل بیرون رفته به هوای اینکه به منزل پدرش می رود. اما الان که حدود نصف شب از این جریان می گذرد نه تنها که ایشان به منزل پدرش نرفته بلکه منزل هیچ یک از اقوام هم نیست. می ترسم خدای ناکرده در این هوای سرد و برفی تلف و یا خوراک گرگ های بیابانی شده باشد. چه کنیم راستش را بخواهید اکثر جاها را گشته ایم اما میترسیم وارد جنگل شویم زیرا آنجا پر از گرگ است. محمد ابراهیم بدون لحظه ای مکث به داخل منزل رفت و لباس پوشید و گفت: شما بمانید من میروم شاید انشاءالله فرجی شود. چند ساعت گذشت که دیدیم ابراهیم برگشت در حالیکه آن زنِ بیهوش را میان دستانش گرفته بود. وقتی از ایشان پرسیدم کجا وچگونه او را پیدا کردید گفت: همین طور که دنبال ایشان می گشتم از دور سیاهی ای در کنار رودخانه ی کال دریا دیدم که روی زمین افتاده است حدس زدم که آن سیاهی همان زن است به همین دلیل جلو رفتم و دیدم که آری یک زن تنها اما از شدت سرما بیهوش شده در کنار کال افتاده است ناچار او را بغل زدم و همین که می بینید آیا خودش است همه گفتند آری و بسیار از ابراهیم تشکر کردند.