https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/160188
شناسه خبر: 160188
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۳:۱۹
پیش بینی شهادت
به روایت از موسی کشتمندی : قبل از عملیات کربلای پنج آقای شریفی، نظرنژاد و ابراهیمی دور هم نشسته اند و با یکدیگر صحبت می کردند. آقای نظر نژاد برایم تعریف می کرد: شب عملیات دور هم نشسته بودیم. به آقای شریفی گفتم شما دو سه روز است که در خط هستید به عقب بروید و کمی استراحت کنید. ولی آقای شریفی قبول نکرد. سپس آقای ابراهیمی از جریان تیرباری که آقای شریفی خاموش کرده بود صحبت کرد تا صحبت به اینجا رسید که آقای شریفی می گفت من می خواهم بروم مرا حلال کنید. حدود شش سال بود که با آقای شریفی آشنا شده بودم و تقریباً هر روز ما از یکدیگر حلالیت می طلبیدیم. ولی نمی دانم چرا به دلم افتاد که این خداحافظی با دفعات قبل فرق می کند. سپس آقای شریفی گفت این بار آخری است که خداحافظی می کنیم، ممکن است خداحافظی دیگری در کار نباشد هر سه گریه می کردیم سپس آقای شریفی بعد از خداحافظی از جمع ما خارج شد. لحظه ای نگذشت که بی سیم چی آقای شریفی آمد و گفت سریع بیایید حاج آقا تیر خورده است. سریع بیرون دویدیم سعی کردم او را بلند کنم، گریه میکردم و می گفتم بلند شو تو نباید روی زمین دراز بکشی، تو کسی نبودی که روی زمین بیفتی. خلصه پتو آوردیم و روی صورتش کشیدیم. گفتم بفرستیدش عقب بچه ها نفهمند که آقای شریفی به شهادت رسیده است چون اگر بفهمند روحیه شان خراب میشود. آقای ابراهیمی هم به بچه ها گفته بود من با آقای شریفی عقب می روم تا آنجا را زیر نظر داشته باشیم. چند ساعتی گذشت که بی سیم چی آقای ابراهیمی به من خبر داد بیا که حاج آقای ابراهیمی با شما کار دارد. با بی سیم با آقای ابراهیمی صحبت کردم به من گفت بیا اینجا جنازة آقای شریفی اینجاست. من دیگر نمی توانم بمانم سریع بیا، میترسم دیر شود. سریع به جایی که آقای ابراهیمی بود رفتم وقتی رسیدم دیدم او هم شهید شده است. نمی دانستم چه کنم خلاصه طبق وصیتی که کرده بودند( هم آقای ابراهیمی و هم آقای شریفی ) جنازة هر دو را با فاصلة یک روز به عقب بازگردانند ودر یک محل دفن کردند.