https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/160305
شناسه خبر: 160305
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۳:۲۱
تولد و کودکی
به روایت از حسین شریف الحسینی : زمان تولد حمید رضا مأموریت من در شهرستان چناران بود . در آنجا یک آجر پزی بود که برای احداث کارخانه قند آجر تولید می کرد . در آن محل یک کلاس درس بود که معلمش من بودم در آن زمان هیچ پزشکی در چناران نبود ، به همین علت زمان وضع حمل همسرم ، یک خانمی که از ماماهای (قابله ) محلی بود به کمک آمد تا اینکه فرزندم در نیمه های شب بدنیا آمد روز دهم بعد از تولد پسرم ، او و مادرش را برای حمام کردن به چناران بردم . در راه برگشت به روستا آنقدر برف بارید که حتی کامیونها فاصله 12 کیلومتری را در دو ساعت می آمدند . من بچه را پشتم بستم و پیاده مسیر 12 کیلومتری شهر تا روستا را آمدیم . در طول مسیر همسرم گفت : پسرمان این طوری از بین می رود . گفتم : اگر اگر از پشتم بازش کنم در این طوفان و بوران از بین می رود . پس بهتر است که همینطور در پشت من باشد . وقتی به خانه رسیدیم پس از اینکه او را از پشتم باز کردم دیدم که الحمد الله پسرمان پس از 2 ساعت راه پیمایی در آن هوای سرد سالم و سرحال است .