https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/160326

شناسه خبر: 160326
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۳:۲۱

تلاش و پشتکار

به روایت از سیده مهوش امیری مقدم : در یکی از شبها که حمیدرضا در جبهه بود به دلیل تنهایی همسر و فرزندش شب را به منزل ایشان رفتیم. نماز صبح را که خوانده بودیم یک دفعه دیدیم زنگ درب منزل به صدا درآمد. وقتی درب منزل را گشودم، حمیدرضا را دیدم که از اهواز مستقیم با ماشین تویوتایی آمده است. هنگامی که وارد منزل شد گفت: اذان صبح به مشهد رسیدم. هر چند خسته بودم ولی به حرم امام رضا (ع) مراجعه و نماز صبح را در آنجا به جا آوردم. من به ایشان گفتم: مادر جان چون خسته ای مقداری استراحت کن و خودم نیز خوابیدم. ساعت 7 صبح زنگ تلفن منزل به صدا درآمد وقتی گوشی را برداشتم دیدم حمیدرضا است که از اداره زنگ زده. پشت گوشی تلفن گفتم: مادر جان شما خسته بودی لااقل مقداری استراحت می کردی. بعد به اداره می رفتی. حمیدرضا در جواب من گفت: مادرجان تا جایی که جان دارم باید کار کنم. ساعت 2 بعد از ظهر که به منزل مراجعه کرد، گفت: می خواهم به جبهه برگردم. به ایشان گفتم: یک چند لحظه ای بنشین و استراحت کن، بعد می روی. حمیدرضا گفت: مادر، خواب راحت مربوط به آن دنیاست. در این دنیا کسی خواب راحت ندارد و باید به آن دنیا بروم که خواب راحت بکنم. ما کارمان را تا رسیدن به آن دنیا ادامه می دهیم.