https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/161084
شناسه خبر: 161084
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۳:۳۲
خاطرات بعد از مجروحیت
به روایت از بی بی کبری سیدی : به یاد دارم سید محمود مجروح شده بود و به دوستانش گفته بود که به ما چیزی درباره مجروحیت او نگویند .یک روز من به شرکت تعاونی محله مان رفته بودم .دو تا از دوستان ایشان از برادرم صحبت می کردند .آن ها مرا نمی شناختند که خواهر سید محمود هستم .می گفتند برادرم مجروح شده است .وقتی به خانه آمدم مادرم به من گفت : برای محمود نامه بنویس من که از این موضوع مطلع بودم همینطور خودکار را روی کاغذ می لغزاندم و چیزی نمی نوشتم در همین زمان همسر یکی از دوستان ایشان پدرم را بیرون از منزل دیده بودند و موضوع را گفته بودند .پدرم همه بیمارستانها را گشتند تا ایشان را در بیمارستان 17 شهریور یافتند .پدرم ابتدا نمی خواست به مادرم چیزی بگوید اما از رفتار او مادرم مطلع شدند .ابتدا فکر کردند برادرم شهید شده اما وقتی به ملاقات او رفتیم تردیدشان از بین رفت .