https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/161139
شناسه خبر: 161139
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۳:۳۳
خبر شهادت
راوی ملیحه نوروزی: آقای عباس شجاعی یکی از دوستان سید محمد که در اداره دارایی است آمد و گفت: مادر یک حرفی می خواهم به شما بگویم روحیه اش را داری و ناراحت نمی شوی؟ گفتم نه بگو . گفت محمد شهید شده است . شما نمی دانی همین که این حرف را گفت من گفتم شوخی می کنی؟ گفتم لا اله الا الله . ما را سوار ماشینش کرد .به بیمارستان برد وقتی رفتم سردخانه ایشان را دیدم. اصلا گریه نکردم. گفتم به به! مثل حضرت علی اکبر(ع) به آرزویت رسیدی . پسر جان انشاء الله با حضرت ابوالفضل(ع) همنشین باشی. برای مراسم تشییع از تمام شهرستانها آمده بودند . یک حیاط بزرگ داشتیم که پر از جمعیت شده بود گریه نمی کردم . شعار می دادم مرگ بر منافقین . درود بر شهیدان . مرگ بر آمریکا. وقتی به نزدیکی های معصوم زاده رسیدیم به برادرم غلام گفتم غلام جان می شود من بروم یک دو کلمه از این جماعت تشکر کنم. از طرف تمام مادران شهدا به من اجازه دادند به بالای ماشین رفتم . خدا رحمت کند شهید طالب زاده را آمد پشت بلندگو من را نشاند . هوا گرم بود . جلو من هم مرد ها بودند . اول اجازه ندادند . آیه ولاتحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله را حفظ کرده بودم .پیش خودم تمرین کردم اینها را بگویم . آنقدر در ماشین نشستم که نتوانستم حرف بزنم . مثل شما یکی به من می گفت و من هم تکرار می کردم . اگر از اول اجازه می دادند . خیلی قشنگ حرف می زدم از شهدا می گفتم و تشکر می کردم و در دلم ماند که نتوانستم آنجا صحبت کنم.