https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/161142
شناسه خبر: 161142
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۳:۳۳
خبر شهادت
راوی غلامرضا نوروزی: یادم هست یک روز یکی از بچه ها مرا دید و گفت یک چیزی به شما بگویم ناراحت نمی شوی؟ گفتم نه گفت سید محمد پرویز شهید شد. من توی خیابان جای کتابهایم بودم یک دفعه پرسیدم به مادرش که نگفتید؟ گفتم نه گفت: پس به مادرش نگو تا این جنازه بیاید طول میکشد یک مقدار زمینه را آماده کنیم مادرش خیلی به سید علاقه داشت بعد من کتابها را جمع کردم ساعت 4/5 الی 5 بود هوا روشن بود رفتم خانه خواهرم داشت خانه را جارو می کرد با همان اصطلاح خودمانی گفتم ملیحه گفت چی میگویی؟ داداش پرسیدم چی کار میکنی گقت تمیز میکنم بعد چیزی نگفتم آن شب گذشت. صبح به یکی از بچه های سپاه زنگ زدم و گفتم که سید محمد شهید شده است. گفت چی می گویی؟ گفتم یکی از بچه ها گفته است. ایشان گفت: راستی به مادرش هم گفته اید؟ گفتم:نه. گفت کم کم از امروز زمینه سازی کنید که جنازه احتمالا دارد می آید. بعد من رفتم به خواهر کوچکم شکوه گفتم شکوه بیا پیش ملیحه برویم محمد شهید شده است تو روحیش رو داری ایشان هم اشک ریخت گفت چی؟ گفتم توجوان تر هستی برویم پیش خواهر خبر بدهیم گفتم اگر تو ملیحه را دیدی به ایشان چیزی نگو که محمد شهید شده است خودم رفتم منزل خواهرم گفتم ملیحه دیگر قبول کن محمد شهید شده است گفت دو سه روزه حالم جور دیگر راست بعد گفتم هر روز برای چی خانه را تمیز می کردی؟ گفت همین جوری گفتم پس تمیز کن احتمالا فردا یا پس فردا جنازه می آید. یکی دوتا از بچه ها سپاه هم آمدند با خواهرم صحبت کردند منظور که آمادگی داشت زمانی که من ایشان گفتم محمد مال تو نیست خودت را همیشه آماده داشته باش خیلی روحیه ی عجیبی داشت در تشیع جنازه هم یادم می آید سخنرانی خوبی می کرد چون سید محمد همیشه به مادرش می گفت مادرهیچ وقت برای من گریه نکن اگر می خواهی اشکی بریزید برای امام حسین (ع) بریز.