https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/161147
شناسه خبر: 161147
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۳:۳۳
توصيه هاي شهيد
راوی محمد علی یزدانی: یادم نمی رود یک روز سر دو راهی صالح آباد و مهران سید محمد با آقای پیاده به خط می رفتند. تا ایشان را دیدم گفتم سید باز کلاه گذاشتی؟ با شوخی لبخند ملیحی زد و گفت: کجای کاری چی هم به کمر بسته ام . تازه پاچه هایم را بالا داده ام و به جنگ می روم سید محمد خنده ای کرد و گفت: بپرسید خوش قلب برم اما برگشت با خداست. گفت می خواهیم مهران را آزاد کنیم و گفت اگر من شهید شدم حق این که جنگ را ترک کنی نداری و سر بالا برد و شکر خدا به جا آورد و آنها به طرف زیر کله قندی خطی در دست گردان نصر الله فرمانده محترم آن محمد زاده بود. آمدند و ما به طرف خط باغ کشاورزی رفتیم و بعد از ظهر آن روز من با چند تن از دوستان به طرف خط آنها که آمدیم عباس سرش را به طرف من آورد و گفت سید رفت جلو پاتک دشمن را بگیرد شهید شد.