https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/161610
شناسه خبر: 161610
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۳:۴۰
پيش بيني شهادت
راوی زهرا سلیمان: به یاد دارم دفعه آخری که محمد باقر می خواست به جبهه برود به من گفت فکر نمی کنم این دفعه برگردم. گفتم چرا این حرف را می زنی؟ گفت چون شبی در سنگر از دل درد به خود می پیچیدم که ناگهان پرده کنار رفت و سیدی داخل شد و گفت بلند شو در برابر دل درد ساده این چنین به خود می پیچی پس در مقابل دردهایی که در آینده برایت پیش خواهد آمد چه می خواهی بکنی سپس بیرون رفت بعد از رفتن آن سید دیگر دردی در خود احساس نکردم از آن لحظه این فکر در من قوت یافت که دیگر بر نمی گردم بعد از رفتن برادرم محمد باقر این فکر در ذهن من نیز قوت یافت و هر روز که از مدرسه بر می گشتم منتظر شنیدن خبری از جانب ایشان بودم تا اینکه یک روز فرا رسید و طبق گفته همرزمش در شب عملیات دوستان به محمد باقر اصرار می کنند که در عملیات شرکت نکند اما ایشان قبول نمی کند و می گوید این عملیات آخر است که در همان عملیات جز اولین کسانی بوده که شهد شهادت را می نوشد.