https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/161670
شناسه خبر: 161670
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۳:۴۱
روحيه بسيجي
راوی شهربانو رباط سرپوشی: یک دفعه که همسرم عباس علی به مرخصی آمده بود برایم تعریف می کرد : یک بار در جبهه بودیم که غذا به من و چند نفر دیگر از رزمنده ها نرسید و گرسنه بودیم. یک نف از بچه ها گفت کی جرات دارد برود از سنگر عراقی ها غذا بیاورد؟ گفتم من حاضرم. سینه خیز تا به سنگر عراقی ها رسیدم و در آنجا چند تا تن ماهی بود که آنها را داخل یک قابلمه گذاشتم و آوردم. وقتی به نیروهای خودی رسیدم آنها تعجب کرده بودند که من چطوری این تن ها را آورده ام. وقتی تن ها را از داخل قابلمه بر می داشتم دیدم قابلمه بر اثر اصابت گلوله ی تفنگ سوراخ شده است. خدا را شکر کردم که گلوله به من اصابت نکرده و به قابلمه خورده است.