https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/162336

شناسه خبر: 162336
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۴:۰۱

خبر شهادت

به یاد دارم براى عمل جراحى کمرم در بیمارستان بسترى بودم و دقیقاً روزى که قرار بود عمل صورت بگیرد و دکتر معالج نروم آمد و گفت شما فعلاً حالتان خوب است و احتیاج به جراحى ندارید به هر حال طبق نظر پزشک من هم حرفى نزدم و به منزل برگشتم آنروز حال و هواى عجیبى داشتم و دائم نگران بودم و به مجرد اینکه به منزل رسیدیم آلبوم عکس خانوادگى مان را باز کردم و تا چشمم به عکس على اکبر افتاد گریه‏ام گرفت نمى‏دانستم علت چیست به همسرم گفتم به دلم آمد اتفاقى براى على اکبر افتاده گفت مطمئن باش اگر خبرى باشد به شما اطلاع مى‏دهند دلم رضا نمى‏داد و به همسرم گفتم بلند شو برو از خانه مادرم خبر بگیر وقتى همسرم برگشت گفت گویا على اکبر در عملیات مجروح شده و اکنون در بیمارستان بسترى شده. دیگر طاقت نیاوردم و به سرعت خودم را به خانه مادرم رساندم همه ساکت و ناراحت بودند پرسیدم ازعلى اکبر چه خبر؟ چه اتفاقى افتاده؟ برادرم جلو آمدو بعد از اینکه کمى آرامم کرد گفت: على اکبر در عملیات مجروح شده؟ اما باور نمى‏کردم گویى به من الهام شده بود که على اکبر به شهادت رسیده است. از طرفى چون حالم خوب نبود خانواده نمى‏خواستند از شهادت حرفى بزنند به هر حال پس از اصرارهاى فراوانم برادرم لب به سخن گشود و گفت: على اکبر حدود پانزده روز است که به شهادت رسیده و گویا پیکرش به داخل آب افتاده بوده است تا اینکه یکى از غواصان در چند روز بیش پیکرش پاکش را از داخل آب پیدا کرده و آلان در سردخانه است و در طى فردا یا پس فردا تشییع مى‏شود و دیگر هیچى نفهمیدم گویى دنیا را بر روى سرم خراب کردند.