https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/162648

شناسه خبر: 162648
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۴:۰۵

زيرکي و هوشمندي

راوی حسین ستوده: یکروز آقای ستوده خاطره ای را برای دوستانش این گونه نقل کرده بود : در یکی از عملیات های شبانه نیروهای گردان را به چند گروه تقسیم کردم تا به صورت ستونی از چند نقطه به پشت خاکریز دشمن برویم و به صورت هماهنگ عملیات را آغاز کنیم . خودم این ستون ها را کنترل می کردم تا زاه زا اشتباه نروند و باعث لو رفتن عملیات نشوند . یکی از ستون ها که به محل استقرار خودش رسید به جای اینکه در محل مستقر شود تا بقیه نیروها برسند به سمت دشمن به حرکتش ادامه داد خودم را سریع به آخرین نفری این ستون رساندم و پیام دادم که نفر اول ستون توقف کند . هر چه پیام دادم دیدم ستون متوقف نمی شود . در نهایت به هر نحوی بود خودم را به جلوی ستون رساندم دیدم دو نفری که جلوی ستون هستند لباس بسیجی به تن دارند و از لحاظ ظاهر خیلی تمیز ومرتب هستند وقتی به چهره شان نگاه کردم فهمیدم از نیروهای ستون پنجم دشمن هستند . آنها را اسیر کردم و نیروها را به محلی که قرار بود مستقر شوند برگرداندم .