https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/163697
شناسه خبر: 163697
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۴:۱۹
عشق به ائمه اطهار
به روایت از سیدمحمد باقر اسلامی خواه : «هرگز یاد و خاطره شهید از یادمان محو نمی شود . هنگامی که پدرم در اوج سرما در جبهه های کردستان بود در عملیات حمزه سیدالشهداء رزمندگان دلاور با تمام نیرو مقابله می کردند ولی افراد زیادی به شهادت رسید خود مهمات رو به پایان بود ، همه ناامید بودند ، آتش دشمن هم لحظه ای قطع نمی شد . چون هیچ کاری از دستشان بر نمی آمد به فرمان فرمانده همه در سنگرهای خود برای استراحت رفتند . پدرم به اتفاق چند رزمنده در حال نگهبانی بودند و جز توکل به خدا و کمک از صاحب الزمان کاری از دستشان بر نمی آمد . دشمن در حال پیشروی بود . پدرم می گفت : داخل سنگر شد و نشستم و پتو را روی سرم کشیدم و شروع به دعا کردم و دست به دامن ائمه شدم . ناگهان دیدم در پایین تپه ماشین جیپی توقف کرد و چند بزرگوار از آن پیاده شدند و چند قدم رفتند و من فریاد می زدم جلو بروید دشمن در حال پیشروی است و آنها بمبی به طرف دشمن پرتاب کردند و سوار ماشین شدند و رفتند . خوشحال از اینکه نیروی کمکی رسیده از سنگر بیرون دویدم با کمال تعجب دیدم آتش دشمن خاموش شده ما پاتک را دفع کردیم و همه رزمندگان در خواب عمیقی فرو رفتند . البته بعد از سه روز درگیری و بی خوابی ، براستی که با عنایت خداوند و حضور حضرت صاحب الامر این عملیات پیروز شد . »