https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/164076
شناسه خبر: 164076
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۴:۲۵
اهمیت دادن به سلامتی نیروها
قبل از اعزام به خط مقدم از سوی فرمانده گروهان اعلام شد که به دو نفر نیرویی که از لحاظ جسمانی قوی هستند و توانایی کار سنگین را دارند جهت تدارکات هر دسته نیاز دارند در دسته ما هم کسانی که شرایط کار را داشتند داوطلب شدند درآن سال بنده هم شرایط سنی کمی داشتم و هم قوای جسمانی به اندازه ی کافی نداشتم با اینحال به دلیل عدم حضور دیگران با برادر حسن مقدم که دقیقاً شرایط جسمی یکسانی داشتیم داوطلب شدیم . مسئول تدارکات وظیفه داشت هر روز مسافت سه چهار کیلومتر مسیر صعب العبور که در بعضی از نقاط به دلیل عدم ایجاد خاکریز در معرض دید نیروهای عراقی بودیم و چند مسیر هم به دلیل باتلاقی بودن باید از روی تنه نخل باریک و بلندی که مثل پل بود با یک عدد فرغون که به دلیل اصابت ترکشهای زیاد مثل آبکش سوراخ سوراخ شده بود چند مرحله جهت حمل غذا و آب و یخ و گاهی میوه طی می کردیم . در شرایطی که هوا در برج 5 درخوزستان بین باتلاقها و نیزارها بقدری گرم و شرجی بود که قادر به نفس کشیدن نبودیم . در چنین شرایطی یک روز که برای حمل شام نیروها رفته بودیم تقریباً به دلیل گرمی هوا ساعت 6 ، 7 بعد از ظهر بود که حرکت کردیم بعد از تحویل غذا در موقع برگشت متوجه شدیم که عراقی ها ما را دیده اند و خمپاره اندازهای عراقی بشدت به سمت ما آتش می کردند و راه برگشت هم نداشتیم و فقط امیدوار بودیم که نیروهای خودی برای ما کاری بکنند. محمدحسن که متوجه تاخیر ما می شود و صدای انفجار پیاپی را می شنود با بچه های خط مساله را بازگو می کند که نیروهای تدارکاتی زیر آتش عراقی ها قرار گرفته اند بهتر است که شما هم آتش را شروع کنید تا بتوانند بچه ها به سنگر برسند . تیربارچی ها و آرپی جی زنهای ما هم شروع به آتش کردند و محمد حسن برای کمک به سمت ما آمد در آن شرایط که مرگ را به چهره دیده بودیم وقتی که محمد حسن را با آن چهره ی مصمم دیدیم قوت قلب گرفتیم و همراه او زیر حمایت آتش نیروهای خودی به سمت سنگرها حرکت کردیم . اینکه این کلمات چقدر گویای مطلب باشد و بنده حقیر چقدر قادر به توضیح باشم با چیزی که عملاً محقق شده از زمین تا آسمان فاصله دارد . به نظر من کسی می تواند مسائل را درک کند که خودش در آن صحنه ها بوده است شاید اگر من جای آقای زارع بودم چنین درکی از مسئله نداشتم من در آن شرایط سخت که آرزو می کردم کسی به حمایت ما بیاید ایشان آمد چه بسا که او در طی این مدت بارها و بارها نیاز به حمایت داشته و ما قادر به درک نیاز او نبودیم و از او حمایت نکردیم .