https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/164385
شناسه خبر: 164385
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۴:۲۹
شجاعت و شهامت
یک شب در خانه نشسته بودیم که پدرم گفت: " باغ پائین را باید آب بدهیم. " قرار بود که من و پسر عمویم برویم و باغ را آب بدهیم. برادر کوچکتر از من (احمد) گفت: " شب نمی ترسید که بروید." بعد جواد که از احمد کوچکتر بود گفت: " بیا شرط بگیریم که من الان می روم تنها هم می روم و باغ را آب می دهم و بر می گردم." احمد گفت: " از کجا معلوم که ما الان بروی، شاید که صبح بروی." جواد گفت: " یک بیل را نشانی رویش بگذار و به من بده، من می روم و بعد بیل را همان جا می گذارم، بعد شما صبح برو ببین بیل هست یا نیست."