https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/164387
شناسه خبر: 164387
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۴:۲۹
شجاعت و شهامت
بعد از شهادت ایشان وقتی که مراسم عزاداری داشتیم، فرمانده ایشان هم آمده بودند، و می گفت: " من باید به هر شکلی که می شود در تشییع جنازه ایشان شرکت کنم. " من علت را پرسیدم، ایشان گفت: " شب می خواستیم یک راه کاری بزنیم، فرمانده ما گفت: " ده نفر بسیجی داوطلب را پیدا کنید، که راه را باز کنند."" من داخل گردان اعلام کردم، ایشان یکی از هشت نفری بود که داوطلب شده بود. به آنها گفتم می دانید کجا می رویم؟ شهید گفت:" برای شناسایی" گفتم: نه برای معبر باز کردن، مین هست ممکن است دست و پایتان را از دست بدهید. شهید در جواب من گفت: " ما وقتی از خانه آمدیم نگفتیم که می رویم عروسی، ما همانجا وصیت نامه نوشته ایم و آمده ایم." ایشان هم بعداً رفتند روی مین و شهید شدند. من گفتم: مگر ایشان جلو دار بود. گفت: " بله، با توجه به اینکه من باید جلو می رفتم، من داشتم یک مین را خنثی می کردم. بعد من به بچه ها گفتم: شما همین راسته را تا فاصله فلان قدر بروید تا ن بیاییم. من در حال خنثی کردن بودم که صدای انفجار آمد، که براثر انفجار مین ایشان شهید شدند و دو نفر پشت سر ایشان هم مجروح شدند."