https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/164647

شناسه خبر: 164647
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۴:۳۳

خواب و رویای دیگران درمورد شهید 2

به روایت از بتول عباسی طرزقی : یک شب خواب دیدم که پسرم محمدرضا با همان لباسهای پلنگی که درجبهه پوشیده کلاه قهوه ای رنگ به سرداشت با یک عدد نان وارد خانه شد. به اوگفتم: مادرجان بیا خانه بنشین تا کمی با هم صحبت کنیم چون دلم برایت تنگ شده درجوابم گفت: مادروقت ندارم دیرشده است باید برگردم وکلاه قهوه ای که به سرداشت را به من داد وگفت: هرزمان به دستشوئی می روی این کلاه را سرت بگذارکه هم سرت پوشیده باشد وهم ثواب دارد. همین که کلاه را از دستش گرفتم یک دفعه ازخواب بیدارشدم.