https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/164774

شناسه خبر: 164774
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۴:۳۵

عشق به شهادت

به روایت از عیسی رمقی : در پی خوابی که حسین دیده بود مبنی بر اینکه به زودی به شهادت می رسد، خیلی منقلب شده بودم. او پسرم بود و نمی توانستم این چنین موردی را قبول کنم. به فکر افتادم تا او را داماد کنم تا از رفتن دوباره به جبهه منصرف شود. این پیشنهاد را به او دادم ولی ایشان در جواب به من گفتند: پدر جان من رفتنی هستم چرا کسی را در دنیا چشم انتظار خود نگه دارم. وقتی اجل من رسیده است اگر در اتاق شیشه ای هم مرا نگه دارید باز هم اجل مهلت نمی دهد. پس پدر جان همه فامیل را دور هم جمع کن می خواهم از آنها حلالیت بطلبم. من هم گوسفندی نذر او کردم و از گوشت گوسفند غذایی تهیه کردم و همه فامیل را دعوت کردم بعد از صرف نهار پسرم از همه آنها یکایک خداحافظی کرد و از آنها حلالیت طلبید و به من گفت: برادرم را هم عقیقه کنید و همه بچه هایت را به یک چشم ببین.