https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/164811
شناسه خبر: 164811
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۴:۳۵
خبرشهادت
به روایت از خیرالنساء طاهرپور : به خاطر دارم هنوز دو سه روزی به عید مانده بود که یک روز یک روحانی همراه دو نفر از برادران بسیجی به منزل ما آمدند. اول از من پرسیدند چند تا پسر داری؟ من گفتم: دو تا پسر و سه تا دختر دارم؟ پسرانم یکی هادی و یکی رضا است. روحانی به آرامی به نم گفت: پس شما مادر هادی رمضانی نژاد هستید گفتم: بله مگر چه شده.گفت: هادی زخمی شده است و در بیمارستان بجنورد بستری است. در همین حال پدر هادی آمد و در حالی که صدایش می لرزید گفت: من به بجنورد می روم که او را ببینم. پدرش به بجنورد رفت اما ایشان را به معراج شهدا برده بودند تا جسد پسرم هادی را شناسایی کند و هنگامیکه به خانه برگشت دست و پایش می لرزید گفت: پسرمان هادی هشید شده است باید برویم معراج شهدا و جسد ایشان را تشییع و به خاک بسپاریم . به راه افتادیم وقتی به معراج شهدا رسیدیم من رفتم تا برای آخرین بار روی پسرم را ببینم تیر به قلبش خورده و با لباس های خونی در تابوت گذاشتند چون ایشان را غسل نداده بودند همان گونه در گلزار شهدای امامزاده دفن کردیم.