https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/164834
شناسه خبر: 164834
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۴:۳۶
حرمت والدین
هنگامی که آفتاب دل افروز بر نوک کوهها خاکستری رنگ بوسه می زند . پرندگان زیبا دسته از آشیانه های خود در پرتو اشعه خورشید به پرواز در می آیند . هنگامی که سحرگاهان قطرات لطیف و لرزان شبنم برروی گلبرگهای آراسته دشت عشق بوسه می زند و همانجا معشوقی بینوا فرو می غلتند ، چه خوش است که در آن لحظه من در کنار تو و چشم در چشم تو در آغوش گرم صحبت های تو لحظه ای غم های دنیا را فراموش کنم . بله این جملات را در تمامی اوقات و لحظاتی که در کنار من بود مدام به من می گفت و در پیشگاه خداوند طول عمر من را از خدا می خواست . همیشه بر پیشانی من بوسه می زد و و قتی از وی پرسیدم ، چرا این کار را می کنی ؟ می گفت : هر کس بر پیشانی مادرش بوسه زند از آن بوی بهشت به مشامش می رسد . با وجود اینکه در خانه خواهر داشت هر روز ظهر که از مدرسه می آمد ، متابعایش را در گوشه ای می گذاشت و مشغول به کار می شد از تمیز کردن اتاقش تا شستن ظرفها و غیره . با تمام فرزندان فرق داشت . تفاوت بزرگ در وی دیده می شد و فکر می کنم بخاطر همین تفاوت بود که از ما جدا شد و پیش معبود خویش شتافت . معبودی که از پنج سالگی کلام قرآنش را فرا گرفت و بعد از یادگیری تمام قران با تشکیل کلاس و جلسه های پیاپی در صدد آموزش مطالب آموخته از مادر به دیگران بر آمد و در این راه نیز موفق شد . با آن سن و سال کمی که داشت چنان مدیرانه و مبتکرانه عمل می کرد که گویی چندین سال است که با این کار اشتغال دارد به همین منوال می گذشت تا جنگ شروع شد . زمان جنگ بود که متوجه تغییری بزرگ در وی شدم . از آنجا که هیچ حرفی را از من پنهان نمی کرد ، جویای ماجرا شدم و او نیز ابتدا امتناع ورزید و از گفتن جریان سر باز زد ، تا اینکه گفت : من نمی دانم در حالی که برادران کوچکتر از من در حال جنگ با دشمنان هستند چرا اینجا بمانم . در خانه ما دو مرد است و یکی از آنها باید به جبهه برود از انجا که پدر سرپرست خانواده است و باید در خانه بماند تصمیم گرفته ام که به جبهه بروم . چون طبق گفته امام عزیزمان که فرمودند : هر کس که می تواند اسلحه به دست بگیرد ، به جبهه بیاید با دشمنان بجنگد من احساس می کنم یکی از آن افرادی که مورد خطاب امام است من هستم و این را وظیفه خود می دانم که به جبهه بروم.