https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/164996

شناسه خبر: 164996
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۴:۳۷

عشق به جهاد 2

به روایت از خورشید رجبی : قبل از اینکه فرزندم غلامرضا به جبهه اعزام گردد. یک روز یکی از خانمهای همسایه به خانه ما آمد و گفت: غلامرضا من تو را خیلی دوست دارم از اخلاق و رفتارت خوشم آمده است دوست داری دخترم را به ازدواج تو درآورم. که ایشان در جواب گفتند: خاله‌جان، من غلام شما هستم، اما برای من زود است باید سربازی بروم و نیز الان زمان جنگ است باید جهاد کرد و اگر انشاءا... زنده برگشتم، غلامی شما را قبول می‌کنم و اگر نه راه اصلی خود را یافته و به آرزویم رسیده‌ام.