https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/165292

شناسه خبر: 165292
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۴:۴۱

حالات معنوی خاص

به روایت از غلام رضا براتی : در سال 1361 عازم منطقه سوسنگرد شدیم در آنجا به دلیل دلبستگی بیشتر به دنیا من در شهر ماندم و او رهسپار ایستگاه حسینیه بین جاده اهواز - خرمشهر محل احداث جاده توسط جهاد گردید بعد از مدتی به سراغم آمد و تشویق کرد که باهم به آنجا برویم در حالی که بادهای گرم و سوزان فصل تابستان شلاق حوادث بر چهره ها می نواخت. در بین راه بیشتر در جمع ما سکوت حاکمیت داشت نگاه پر فروغش به افقی ناپیدا پیوسته و در حال کاوش و جستجو بود آن چهره سوخته و نگاههایی که بعدا معنا پیدا نمود را هیچ وقت به خودم جرأت نمی دهم که فراموش نمایم در عین حالی که باهم بودیم ولی من با او نبودم و به جایی فکر می کرد ناگهان نگاه خود را به چشمان من دوخت بطوری که من هم متوجه شدم حرفی برای گفتن دارد او حرفش را در آنجا نزد ولی بعداً حرف خود را عملی ساخت. او گفت: فلانی من شهید می شوم.