https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/165892
شناسه خبر: 165892
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۴:۴۹
محبت و مهربانی
سال 63 اولین سالی بود که روزه گرفتن بر من واجب شده بود . من از اینکه روزه می گرفتم خیلی خوشحال بودم . آن موقع تابستان و هوا خیلی گرم بود . پدرم در ناحیه مقاومت بسیج روستا خدمت می کرد و همیشه بعد از ظهرها به خانه می آمد . یک روز که او به خانه آمده بود، دید که ن با وجود گرمای شدید روزه گرفته ام. خیلی خوشحال شد. زیر سایه درخت برای من تختخواب گذاشت و به من گفت: بیا دخترم اینجا تا موقع افطار استراحت کن تا تشنه نشوی روزه گرفتن برایت مشکل نباشد