https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/166816
شناسه خبر: 166816
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۵:۰۲
توکل به خدا
به روایت از علی رضا رجبی : یکی از شبها که سرویس نیامد تا مرا به پادگان برساند مجبور شدم که پیاده براه افتاده و به پادگان بروم همینطور که می رفتم سایه ای را جلوتر از خودم دیدم پشت سرم را نگاه کردم دیدم یک زن با حجاب کامل پشت سرم در حال حرکت است سرم را پایین انداختم و به راه خودم ادامه دادم ولی ناگهان دیدم یک نفر به دو نفر تبدیل شد و بعد سه نفر شدند پشت سر را نگاه کردم دیدم سه نفر همشکل و با کفشهای فوتبال هستند و سر اسلحه از زیر چادرهایشان بیرون است من بر سرعت خودم افزودم و تندتر رفتم آنها هم تندتر حرکت کردند یواش رفتم دیدم یواش می آیند من گفتم یا امام زمان (عج) کمکم کن در اینجا بود که گشت کمیته با ماشین مرا دید و من دویدم و سوار ماشین آنها شدم و سپس گفتم آنها را تعقیب کنید ولی انگار آب شدند آنها داخل یک کوچه باریک رفتند و ما با ماشین کمیته رفتیم و نور انداختیم ولی کسی را پیدا نکردیم برادران کمیته مرا به پادگان رساندند من به راننده سرویس گفتم که چرا نیامده اند دنبالم گفت ماشین سرویس خراب است.