https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/166925
شناسه خبر: 166925
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۵:۰۳
خبرشهادت
به روایت از سیدغلام رضا رجب زاده : وقتی خبر شهادت فرزندم سید جعفررا شنیدیم خیلی ناراحت بودیم. همه مان لباس سیا پوشیده بودیم بعد از تشییع جنازه اش که همه به خانه آمدیم. شب همه خواب بودیم که نیمه های شب دخترم عصمت توی خواب کلماتی را زمزمه می کرد،او را بیدار کردم وگفتم این از داغ برادرش ناراحت است که اینگونه شده صبح که از خواب بیدار شد گفت:پدر دیشب در عالم خواب وبیداری داداش جعفر را دیدم در حالیکه به یک آقای سید بزرگواری که تمام سر تا پا نور بود وسید جعفر هم لباسهای سفیدی به تن داشت لباسهایش پر از تلا لو نور بود. چند دست لباس روی دست جعفر بود ودو دست لباس سفید براق هم روی دست آن سید بزرگوار بود،آن سید گفت: ناراحت نباشید جعفر پیش خداست، چرا شما لباس سیاه پوسشیده اید. جعفر گفت:آیا شما می دانید من الان کجایم ومی دانید جای من کجا است.باید خوشحال باشید که من به آرزوی خود که شهادت است رسیده ام ونیز این لباسها را آورده ایم که شما بپوشید وبعد از این هم سیاه نپوشید وناراحت هم نباشید وبعد خداحافظی کردوناپدید شدند.وقتی دخترم خوابش را برایمان تعریف کرد تحولی در ما ایجاد شد واز آن به بعد لباسهای سیاه را در آوردیم ومتوجه شدیم که ایشان قبل از شهادتش یک بلوز رنگی برای من ویک ژاکت هم برای مادرش خریده بود تا در موقع تشییع جنازه اش سیاه نپوشیم.