https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/167750
شناسه خبر: 167750
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۵:۱۴
عشق به جهاد
به روایت از سیدامیر دولتی : در سال 65 پدر و مادرم برای رفتن به خانه خدا آماده می شدند که برادرم گفت : می خواهم به جبهه بروم . من هرچه به او گفتم : پدر می خواهد به سفر برود . فایده ای نداشت و حتی پدرم و مادرم هر چه اصرار کردند که بعد از سفر ما برود قبول نکرد و گفت : جبهه الان نیاز به نیروهای مثل من دارد و تا موقعی که شما برگردید من هم بر خواهم گشت . خلاصه به هر صورتی که بود رضایت پدر و مادرم را جلب کرد و به جبهه رفت و به قدری خوشحال بود که حتی بعد از دو هفته که در آنجا بود نامه ای برایم نوشت و بعد از راز و نیاز با خداوند نوشته بود این برزگترین لطفی که خداوند در حق من کرد و از شوق و ذوقی که داشت می خواست پرواز کند و این گونه آخرین سفر را آغاز کرد .