https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/167813

شناسه خبر: 167813
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۵:۱۵

مقام و منزلت شهید

به روایت از فاطمه پرداخته : روز پنج شنبه ای بود مقداری خمیر درست کرده بودم نانها را پختم روی سینی تنور گذاشتم شنیدم که یکی در می زند پرسیدم کیه؟ شنیدم حسین آقا گفت مامان، گفتم: ای جان مامان از کجا می آیی گفت آمده ام که آسیه درد دندان است. آسیه خواهرش است. و شما را می خواهم ببرم که زهرا می خواهد زایمان کند گفتم بیا چه بهتر اصلاً فراموش کرده بودم که این بچه شهید شده است آستین تنوری در دست راستم بود و با دست چپ دست دادم به یاد دارم که خندیدم و گفتم که مادر ببخشید که با دست چپ دست می دهم گفت اشکال ندارد. گفتم که یقه ی شیخی هم دارید پیراهن سفید بدون یقه بر تن داشتید. گفت: روحانی که خوب است آدم قابلیت روحانی را داشته باشد با لباس فرم بود بعد گفتم بروید که کتری روی چراغ است و چای دم کنید که من نانها را بپزم می آیم گفت نه من روزه دارم من حالا می روم می خواستم شما را ببرم، شما آسیه را به دکتر ببرید که برای دندانش را نکشید که خونریزی خواهد کرد گفتم که حسین تو که همیشه روزه داری از این نانها دو عدد با خودت ببر گفت: نه من می روم که دوباره بیام وقتی بیرون رفت و صدای در حیات را شنیدم آن موقع به خودم آمدم که دیدم نام می پزم. خوشامد گویی هم کرد.