https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/168614

شناسه خبر: 168614
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۵:۲۵

عشق به جهاد

به روایت از لیلا باغکی دانایی : یک روز رجب علی به منزل ما آمد دیدم خوشحال است روی بالش نشست.پرسیدم خیلی خوشحالی چی شده؟گفت:می خواهم به جبهه بروم فرم پر کرده ام انشاء الله بزودی اعزام خواهم شد گفتم:هنوز غم شهادت میرزا حسن((برادر شهید)) از یادمان نرفته و پدر هم که هوایی شده می خواهد برود دیگر تو نرو گفت:هرکسی وظیفه خود را انجام می دهد. پدر جای خود را پر می کند.من وظیفه دیگری دارم و شما هم زینب و راه شهداء را ادامه دهیم تا آخرت در پیشگاه حضرت زینب شرمنده نباشید.