https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/168701
شناسه خبر: 168701
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۵:۲۶
عشق به جهاد
به روایت از سید حسن موسوی شاد : بنده جبهه بودم که شهید رضا دارچینی ترخیص شدند بعد از یک هفته قرار بود عملیات مهران شروع شود و نیروی وارد ( آشنا به عملیات ) نداشتند . از جبهه به اینجانب سید حسن موسوی شاد مأموریت دادند و گفتند: برو به مشهد و آدرس منزل شهید دارچینی را دادند و گفتند: ایشان را برای عملیات دعوت کنید. من به مشهد آمدم و رفتم درب منزل آقای دارچینی در زدم و خواهر شهید دارچینی آمدند درب را باز نمودند. گفتم: من از جبهه آمده ام دنبال رضا دارچینی برای عملیات. خواهرشان گفتند: همین امشب مجلس عقد برای رضا دارچینی داریم من خیلی ناراحت شدم که با این خبر مجلس آنها به هم بخورد. پس خواهر ایشان را قسم دادم که به آقا رضا چیزی نگوید به قول معروف شتر دیدی ندیدی. خواهر دارچینی گفتند: نه نمی شود اگر بفهمد شما آمده اید و من چیزی به او نگفتم، خیلی ناراحت می شود. هرچه اصرار کردم نشد و من با چشمی اشکبار منزل را ترک گفتم. بعد که دارچینی می آید. خواهر ایشان به او می گوید و ایشان همان ساعت رهسپار جبهه می شوند و از من زودتر می رسند.