https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/168702
شناسه خبر: 168702
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۵:۲۶
نفوذ و تاثیر کلام
به روایت از سید حسن موسوی شاد : یک روز شهید دارچینی به اعضای سنگر که هفت نفر بودند گفتند : برویم به سنگر شماره 2 مهمانی و گفتند : بیسیم را هم بردارید ، سپس به سنگر شماره 2 رفتیم . هنوز کاملا در سنگر استقرار نیافته بودیم که صدای هواپیما های دشمن به گوشمان رسید و همان سنگر که تا چند لحظه پیش در آن مستقر بودند ، حدود 4 متر گود شده بود و سنگر کاملا متلاشی شده بود و آتش گرفته بود . بمب از نوع بمب آتش زا بود که تمام منطقه را آتش فرا گرفته بود و خوشبختانه به انبار مهمات و مینی کاتیوشا اصابت نکرده بود . ولی مقداری آتش روی روی انبار مهمات و سلاح افتاده و آنجا آتش گرفته بود و ما هم وسیله خاموش کننده نداشتیم و من پیشنهاد کردم و گفتم : کلاه آهنی ها ررا بیاورید و توسط کلاه آهنی ها آب دست به دست کردیم و توانستیم آتش انبار مهمات و سلاح های مینی کاتیوشا را خاموش کنیم تا صدای انفجار به دشمن نرسد اگر یک گلوله شلیک می شد دشمن تمام آنها را با خاک یکسان می کرد . آتش را به هر صورتی که بود از روی انبار مهمات و سلاح ها خاموش نمودیم . بچه ها سجده شکر به جا آوردند . شهید دار چینی خیلی خوشحال شده بود که بچه ها این قدر همبستگی و اتحاد دارند . حرفهای عارفانه شهید دارچینی روی نیروها تأثیر گذاشته بود و خواهم کمک کرد و در این لحظه که من می دویدم تا به قسمت دیگری از سنگر ها را خاموش کنم ، چکمه ام از قسمت پاشنه آتش گرفت : و به یاد سرزمین کربلا به چادر های نیمه سوخته امام حسین ( ع ) افتادم . آنجا گریه ام گرفت - حالا هم که این خاطرات را می نویسم ، گریه ام گرفته است و قطرات اشک خاطرات شهید دارچینی را زنده کرد - خودم را به کانال انداختم و آتش پوتین خاموش شد .