https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/168853
شناسه خبر: 168853
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۵:۲۸
خبر شهادت
به روایت از فاطمه پور فتح الله : به خاطر دارم زمانی که برادر حمیدرضا شهید شده بود کسی به من چیزی نگفت و فقط پدرش گفت : پای احمد قطع شده و در بیمارستان بستری است و به دلم افتاده بود که احمد شهید شده است . حمید در حالی که خنده بر لب داشت پیش من آمد به او گفتم : این ها به من چیزی نمی گویند چه کسی شهید شده است ؟ گفت : نگران نباش مادر ، خودم شما را به بیمارستان می برم . آرام و قرار نداشتم . همین طور در حیاط قدم می زدم و می گفتم : چرا کسی به من چیزی نمی گوید . حمید گفت : فرض کن احمد شهید شده است . همه ما باید برویم و شهید شویم . گفتم : از اول این را بگویید . فردای آن روز احمد را تشیع کردیم . حمید همیشه لباس سفید می پوشید و در آن روز هم لباس سفید بر تن کرد . به او گفتم : حتماٌ تو احمد را دوست نداری که لباس سفید پوشیدی . مردم برادرشان شهید می شود لباس مشکی می پوشند . در جواب من گفت : مادر لباس سفید ثواب دارد .