https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/169991

شناسه خبر: 169991
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۵:۴۵

سرکشی از خانواده شهدا

به روایت از فاطمه خدادادی : یک شب برای شب نشینی به خانه ی دوست شهید برادرم علیرضا رفته بودیم . یادم است مادر شهید محکم به پای علیرضا زد و گفت : علیرضا دیدی محمود هم رفت و شهید شد . یک دفعه علیرضا زد زیر گریه و شروع به گریستن کرد و همه با هم گریه کردیم . بعد خواهر شهید به مادرش گفت : مادر چرا این کار را کردی . ببین علیرضا را ناراحت کردی . بعد مادر شهید رو به علیرضا کرد و گفت : علیرضا تو نمی خواهی به جبهه بروی . دوباره خواهر شهید ناراحت شد و به مادرش گفت : این بنده های خدا آمده اند شب نشینی تا غمی از دلتان بردارند آن وقت شما این کارها را می کنید . علیرضا گفت از همان روزی که محمود را آوردند و دفن کردند انگار دلم می خواهد از جا کنده شود و من هم باید بروم .