https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/170233

شناسه خبر: 170233
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۶:۰۹

خواب ورویای دیگران در مورد شهید

به روایت از جواد لطفی : بعد از شهادت دایی ام شهید جواد خانی یک شب در خواب دیدم که با کت و شلوار سفید با دسته گلی در یک دست و جعبه ی شیرینی در دست دیگرش بود در جلوی در خانه ایستاده به او گفتم چرا داخل نمی شوید گفت :منتظر اجازه ی شما بودم آن زمان یک هفته بعد از مجلس عروسی ما بود رو به دایی ام کردم گفتم:شما برای مجلس عروسی ام نیامدید حال برای چه آمدی ؟گفت :من در مجلس عروسی ات بودم ولی شما آنقدر غرق در مجلس بودی که مرا نمی دیدی . بعد جعبه ی شیرینی را به من داد و گفت باز کن تا شیرینی بخوریم و گذشته را فراموش کنیم من که این حالت را دیدم بغض گلویم باز شد و شروع کردم به گریه و از خواب بیدار شدم بعد که خوابم را برای مادرم تعریف می کردم . زن دایی ام و عمه ام نیز حرفهای مرا می شنیدند در همان لحظه همه شروع کردیم به گریه و چند دقیقه ای گریه می کردیم تا اینکه ساکت شدیم و مادرم گفت :شما از دست شهید گل و شیرینی گرفته ای و ایشان برای تبریک به تو آمده حتما خوشبخت می شوی . و همین طور هم شد.