https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/170415
شناسه خبر: 170415
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۶:۱۱
عشق شهادت
به روایت از خلیل موحدی طوسی : هنوز هوا خیلی گرم نشده بود و تازه آفتاب نرم و لطیفی روی ارتفاع زیبای کله قندی خودنمایی می کرد و سکوت دشت مهران را تنها صدای دلنشین آب رودخانه کنجانچم زینت می داد و صدای خشن توپهای دوربرد دشمن فضای سد شهید آل اسحق را می پوشاند. هر دقیقه یک بار صدای فرود بمبهای هواپیماهای عراق شوق به لقاءا... را در دل عاشقان شهادت بیشتر می کرد و نفرت از دشمن خدا را در دل خداجویان می افزود. ظرف لیوانهایی که بچه ها صبح چایی خورده بودند را برداشتم و از کنار تانکر آب گذشتم و برای شستن آن، کنار رودخانه رفتم تا آبی هم به سر و صورت بزنم در حالی که لیوانهای پلاستیکی را می شستم متوجه شدم کنار سد اسحق یکی از بچه ها مشغول لباس پوشیدن است. وقتی خوب دقت کردم دیدم علی خالق نیا است. وقتی شستن لیوانها تمام شد آهسته جلو رفتم و پس از سلام کناری نشستم و به آب رودخانه نگاه می کردم. چهره زیبای این رزم آور اسلام در آفتاب رزگون صبح از هر طلایی جذاب تر شده و قشنگش هر بیننده ای را متوجه خود می کرد. در همین حال آقای محمدرضا ترابی در نزدیک شهید عزیز خالق نیا آمد و نشست و با دست به پشت او زد و گفت چی شده علی آقا لباسهای شیک و نو پوشیدی. شهید خالق نیا خنده ملیحی کرد و گفت: آخر فردا روز تولد من است. خودم رو تمیز کردم و این لباسهای کره ای که مدتها نگه داشته ام، الان وقت پوشیدنش هست. بعد از مکث کوتاهی گفت: چقدر خوبه آدم روز تولدش شهید بود. خلاصه صحبتهای زیادی بین دو نفر رد و بدل شد و هر سه به سنگر جمعی کنار سد برگشتیم. فردای همان روز حدود ساعت 10 بود که داخل سنگر چند نفری آماده می شدیم تا به خط برویم و تعدادی از بچه ها هم بیرون از سنگر بودند. یک هواپیمای عراقی شروع به بمباران منطقه نمود که یکی از بمب ها درست حدود 30 متر پشت سنگر ما به زمین افتاد و و برای مدتی سنگر به هم ریخت و گرد و خاک عجیبی شد و چند دقیقه ای هم گیج بودند. بعد از اینکه سر و صدا خوابید بلافاصله همه بیرون سنگر ریختیم. تا از بچه هایی که بیرون سنگر بودند خبر بگیریم که آیا کسی شهید یا مجروح شده یا خیر. بعد از دقت و کنترل متوجه شدیم علی خالق نیا با اینکه از همه بچه ها به محل اصابت بمب دورتر بود، مورد اصابت ترکش از ناحیه سر قرار گرفته و خون پاکش لباسهای قشنگ و موهای زیبایش را جذابتر از پیش کرده بود و با چهره خونین در روز تولدش محبوب ملائک آسمان گردید با این ترتیب این بمب سرگشته تنها مأموریت عروج یک عاشق را داشت و چه زیبا این مأموریت را انجام داد و از آن همه بچه ها در گردش تنها علی را برد و ندای او را لبیک گفت. روحش شاد و یادش جاودانه باد.