https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/171427

شناسه خبر: 171427
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۶:۲۵

عشق به جهاد

راوی علی حیدر زوار: قبل از آغاز عملیات کربلای 4، قرارگاه نجف، حاج اصغر محراب را فرا خواند. محراب به قرارگاه رفت و بعد از دو سه روز آمد. گفت:" محمد، می خواهند ما را به مهران بفرستند و حدود 2 کیلومتر خط پدافندی را به ما تحویل بدهند، که اصلاً نه برای این طرف ارزش دارد و نه برای آن طرف، خطی است ساکت و آرام، آن جا از آتش و جنگ خبری نیست، می خواهند ما را از صحنه جنگ خارج کنند و به آن جا که هیچ خبری نیست منتقل کنند و من هم نخواهم رفت." گفتم:" من نمی روم یعنی چه؟" گفت:" من شخصاً حاضر نیستم آن جا بروم، بیایند و مرا از فرمانده گردانی عزل کنند و جای دیگری بفرستند، من تا زمانی که در یگان های رزم مسئولیت داشته باشم، فقط اهل جنگ هستم، حالا هم که می بینی، خط پدافندی این جا را قبول کردم بحث ویژه شهدا و مقطعی بوده و آقای منصوری گفته بود این جا را تحویل بگیرم تا نیروها را سازماندهی کنند تا یگانی از قرارگاه حمزه بفرستند و تا رسیدن این یگان، پدافند این جا دست ما باشد. من هم به همین خاطر این مأموریت را قبول کردم و گرنه آقای منصوری خودش می داند که من اهل پدافند نیستم، فقط باید در جنگ باشم. من دست پرورده کاوه هستم و هرگز حاضر نمی شوم در خط پدافندی بنشینم و منتظر دشمن باشم. مرا هر کجا هم که به عنوان پدافند بگذارند باز خط مقابل را به هم می ریزم." محراب خیلی ناراحت بود، گفت:" من به هیچ وجه این مأموریت را قبول نمی کنم. همین الآن پیش آقای منصوری می روم و می گویم سریع جای مرا عوض کند." وقتی دیدم محراب خیلی جدی است و محکم جلو می رود، گفتم:" اگر شما رفتی و صحبت کردی، من هم پشت سرت می آیم، اگر شما می خواهی جای خودت را عوض کنی، من هم جای اولم می روم." شب، محراب برای صحبت با آقای منصوری رفت و ساعت 12 آمد. گفتم:" چی شد؟" گفت:" هیچی، آقای منصوری گفت:" من قول نمی دهم، می خواهی بروی، برو، ولی اگر از قرارگاه نجف تماس گرفتند چی؟ می گویم خودت رفتی؟" من هم در جواب ایشان گفتم: نهایتش این است که مرا از فرمانده گردانی برمی دارند، غیر از این است؟ از پاسدار بودنم که عزل نمی شوم، می خواهم بروم و بجنگم." با پافشاری محراب، آقای منصوری با رفتن او موافقت کرد. از لشکر تقاضا کردیم تا برای اعزام نیروها به جنوب، بحث امریه قطار را حل نمایند. محراب گفت:" برای انتقال امکانات با آقای افسرده و غلامی صحبت می کنیم تا در اعزام خودروهایی که به منطقه دارند، قسمتی از امکانات ما را نیز منتقل نمایند." در زمانی که نیروها برای اعزام به جنوب آماده می شدند، وسیله نقلیه هم از طریق جهاد مهاباد مهیا شد. محراب گفت:" چکار می کنید؟" گفتم:" شما نیروها را ببرید، ما هم پشت سرتان امکانات را به اهواز می آوریم." در کنار نیروهای تیپ ویژه شهدا اولین آپارتمان ها را گرفتم و نیروها را مستقر کردم، شما هر چه سریع تر امکانات را بیاورید." امکانات را به اهواز انتقال دادیم. در اهواز، با مسئولین لشکر صحبتی کردیم که با توجه به امکانات و نیروهایی که در اختیار داریم، می خواهیم گردان را به تیپ تبدیل کنیم و ماتبات با عنوان تیپ قائم صورت گیرد. محراب در این زمینه با مسئولین صحبت هایی کرد. شب آمد و گفت:" ابراهیمی شما از فردا، تمامی مکاتبات خود را با عنوان تیپ مستقل قائم خراسان انجام دهید." در عملیات کربلای 4 قرار شد، تیپ قائم یگان پشتیبانی کننده ویژه شهدا باشد. برای عملیات، بحث انفجار یکی از پل های دشمن بود که نیرومی بایست عرض رودخانه را عبور کرده و آن پل را منفجر کند و راهی برگشتی هم وجود نداشت. این مأموریت به لشکر ویژه محول شد. وقتی در میان جمع فرماندهان اعلام می کنند که چه کسی این مأموریت را قبول می کند، حاج اصغر محراب بلند می شود و می گوید:" من این مأموریت را قبول می کنم."