https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/171439
شناسه خبر: 171439
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۶:۲۵
محبوبيت شهيد نزد ديگران
بعد از مدتی که ما در کردستان بودیم تاریخ 20 /9 /65 بود که با یک مینی بوس به منطقه اهواز اعزام شدیم . ما را به 5 طبقه های پدافند هوایی اهواز بردند. وقتی که آنجا بودیم ما را به دژهای خرمشهر بردند بچه ها همگی متوجه شدند عملیات در پیش است بعد از دژهای خرمشهر ما را به قرارگاه تاکتیکی لشکر ویژه شهدا بردند آقای دهقان و حاج آقای صلاحی به عنوان فرمانده خط بودند، مشغول خدمت بودیم عملیات کربلای 4 شروع شد. من از عملیات کربلای 2 با شهید علیی اصغر محراب فرمانده تیپ قائم و یگان دریایی آشنا شده بودم. با هم شوخی های زیادی می کردیم زیرا که شهید محراب از آشناهای برادرم در مسکن سپاه بود. با هم خیلی دوست بودیم. همیشه شهید محراب به من می گفت به داخل تیپ یگان دریایی بیا چون آنتن مخابرات را داخل یگان نصب کردم می گفت: شما به داخل تیپ بیا من شما را مسئول مخابرات یگان می کنم و هر وقت داخل قرار گاه تاکتیکی می شد. با همگی بچه ها صحبت تو گفتگو می کرد و می خندید با بچه ها شوخی می کرد بچه هایی که داخل یگان بودند هیچ وقت حاضر نبودند به یگان دیگری بروند چون از شهید محراب به خاطر اخلاقی که داشت راضی بودند. من موهای بلندی داشتم شهید می گفتند با این موهای بلند می خواهی به سر چهارراه مرگ بروی! خیلی شهید محراب را دوست داشتم هر وقت به داخل سنگر قرارگاه می آمد برای شهید محراب چای درست می کردم عملیات کربلای 4 شروع شد شهید محراب با موتور (قرمز رنگی) و ماشین تویوتا نیروها را به جلو بردند که بعد از مدتی من جلوی سنگر ایستاده بودم تویوتا برگشت پس از شهید بعد از مدتی که گذشت حاج آقای صلاحی فرمانده خط بود مرا صدا زد و گفت از خط خبر بگیر چون من مرکز پیام بودم وقتی متوجه شدم که محراب به شهادت رسیده است حاج آقای صلاحی از ناراحتی موهای خود را می کشید . بعد فهمیدم که به عقب موتور شهید محراب یک عدد راکت اصابت کرده است و جنازة محراب ناپدید شده است بعد که پدر و مادر و همسر محراب آمدند جلو شهید محراب که فقط یک پایش باقی مانده بود شناسایی کردند روحیة همگی بچه ها ضعیف شده بود همگی خسته بودند. چون عملیات کربلای 4 لو رفته بود، ما را که در خط بودیم به عقب انتقال دادند ، داخل دژهای خرمشهر همگی ناراحت بودند در دو عملیات کربلای 2و 4 دو فرمانده از دست داده بودیم. بعد از مدتی طولی نکشید عملیات کربلای 5 شروع شد که با عملیات کربلای 5 همگی خوشحال و روحیة بسیار عالی گرفتند، و بعد هم همگی به مرخصی آمدیم و حالا با نبودن کاوه و محراب خیلی سخت بود، حاج آقای دهقان به عنوان فرمانده تیپ قائم معرفی شد و آقای فهیمی به عنوان فرمانده یگان دریایی بود.