https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/171445

شناسه خبر: 171445
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۶:۲۵

عشق به جهاد

راوی ماشاءاله حسینی محراب: یکروز که در حال صحبت با پسرم اصغر بودم از او خواستم جبهه و جنگ را کنار بگذارد . چون من آن موقع در مغازه تنها بودم و مادرش هم مریض بود. خلاصه تمام مشکلات زندگیمان را برای اصغر گفتم تا شاید بتوانم او را از رفتن مجدد به جبهه منصرف کنم. اما اصغر در جوابم گفت: پدرجان، من تا بحال از جنگ و تاکتیک چیزی بلد نبودم. اما اکنون آنها را به درستی آموخته ام و تجربه کرده ام. من تا زمانیکه جنگ باشد می روم و می جنگم. به محض اینکه جنگ تمام شد اسلحه و لباسم را می گذارم و از آن به بعد در خدمت شما هستم.