https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/171467

شناسه خبر: 171467
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۶:۲۵

عشق به ائمه اطهار

راوی علی صلاحی: یک روز وقتی از زیارت حرم حضرت رسول (ص) به هتل رسیدیم دیدیم محراب نیامد حدود یک ساعت با تأخیر آمد گفتم چی شده؟ کجا رفتی؟ راه را گم کردی گفت: من رفتم خودم را رساندم و ضریح حضرت رسول(ص) را گرفتم هیچکس هم چیزی نگفت یک ساعت هم گریه زاری کردم و با ایشان حرف زدم و آمدم گفتم از کجا رفتی اینها که نمی گذاشتند دست بزنی گفت چرا بابا رفتم و گذاشتند خلاصه ما قرار گذاشتیم بعد از ظهر که می رویم مسجد النبی (ص) ما را ببرد با یکی از دوستان بود که قبلاً هم مشرف شده بود و بلد بود برویم آنجا و خلاصه ما را هم ببرد جایی که ایشان را گذاشتند زیارت کرده زیارت کنیم ما را آورد دور داد و گفت: این قسمت تا آمدیم دست بزنیم این دوست همراه تهرانی هم بود، دستمان را گرفت و گفت اینجا نروید و این جا قبر عمر هست می گفت شما این یک ساعت عمر را زیارت کردید و برای عمر گریه کردی کسی هم چیزی به شما نگفته است.