https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/171752

شناسه خبر: 171752
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۶:۲۸

خاطرات جنگی

به روایت از ثریا حسینی : دو ماه با سید محمود حسینی در جبهه کنار یکدیگر بودیم محل استقرارمان نزدیک آب بود شبها برای نگهبانی به مکانهایی که بر روی آب ساخته شده بود می رفتیم سید به من گفت : از ساعت 3 به بعد خواب شیرین می شود بعضی از برادران جوان هستند مراقب آنها باش تا نخوابند وگرنه ممکن است عراق پاتک بزند خیلی هوشیار باش دشمن طوری وارد آب می شود که صدایی به گوش نمی رسد عملیات بدر آغاز شد و شبانه با قایق حرکت کردیم در میان حرکت قایق ها واژگون شد و همه داخل آب افتادیم من نمی توانیتم شنا کنم و به همین دلیل آب فراوانی خوردم وبه هر زحمتی بود ما را از آب بیرون آوردند لباسهای خیس را درآوردیم و پتویی که نیز خیس بود به دور خود پیچیدیم بعد ازآن جریان نزد سید محمود رفتم وماجرا را برای او تعریف کردم و گفتم : حالا لباس ندارم اگر ممکن است برای من یکدست بادگیر بیاورید . سید پذیرفت و به آقای قربانی سفارش مرا کرد بادگیر را گرفتم و به داخل چادر آمدم موقع رفتن سید گفت : حاج آقا می خواهی شما را به عقب بفرستم دیشب آب زیادی خورده ای و الان نمی توانی با ما بیایی در پاسخ به سید گفتم : همینطوری به اینجا نیامده ام هر جور شده باید در عملیات شرکت کنم نیامده ام که حالا برگردم . سید در حالی که برای همه دعا می کرد گفت : حالا که دوست داری بیایی اشکال ندارد .