https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/171754

شناسه خبر: 171754
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۶:۲۸

آخرین وداع با دوستان

به روایت از ثریا حسینی : زمان زیادی به شروع عملیات مسلم بن عقیل نمانده بود قبل از حرکت دعایی برگزار شد سید محمود حسینی دعا را با چنان شور و شوقی می خواند که هرگز فراموش نمی کنم سید مرا کنار خودش فشاند وگفت : امشب شب وصال است و باید با برادران بسیجی وداع کنیم امشب عده ای به دیدار حق می روند . نیروها برای حرکت آماده شده بودند سید با چند کلمه ای که بر زبان آورد تحولی در بین همه ایجاد کرد در حالی که چشمانش پر از اشک بود گفت : برادران عزیز من ، امشب شب عملیات است بیاییم از یکدیگر حلالیت بطلبیم و برای یکدیگر دعا کنیم همه یکدیگر را درآغوش گرفته بودند و اشک از چشمانشان سرازیر بود همه به چهره ی یکدیگر می نگریستند و به خود می گفتند : کدام یک از ما امشب شهید می شود چه کسی مجروح و کدام سالم برمی گردد. دوست داشتم اولین نفری که روی سید را ببوسد من باشم از یکدیگر خداحافظی کردیم و برای نابودی دشمن حرکت کردیم در حین درگیری پیش سید آمدم سید آسمان را نشان داد و گفت : فلانی به آسمان نگاه کن این گلوله های رسام ، چقدر زیبا هستند . خدا یکی از این گلوله ها را نصیب ما کند گفتم : به وجود شما در جبهه هنوز نیاز داریم شما باید در عملیاتهای زیادی شرکت کنید برادران رزمنده را دور خود جمع کنید وآنها را هدایت کنید این چه حرفی است که می زنید هنوز به خط نرسیدیم آرزو می کنی سید گفت : هر کسی لیاقت نداره این تیرها به طرفش بیاید کسانی که خودسازی کرده اند واز خدا می خواهند به دیدارش بروند گلوله ها سراغ آنها می روند . عملیات با پیروزی به پایان رسید . صبح دور هم جمع شدیم سید با لهجه ی نیشابوری گفت : برای نیروها مقداری روحیه آورده ام آن را بین برادران تقسیم کنید به سید گفتم : مگر روحیه را هم تقسیم می کنند بعداً متوجه شدیم که منظور سید از روحیه ، آمدن نیروهای تدارکات بوده است .