https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/172434

شناسه خبر: 172434
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۶:۳۶

خاطرات ورزشی

به روایت از سید محسن حسنی : یک سال تابستان قرار شد با بچه های محلهای دیگر فوتبال انجام دهیم . کوچه ی پشت محله ما کوچه ی حاج ابراهیم بود که قرار شد اولین مسابقه ی فوتبال را با آنها برگزار کنیم. مسابقه شروع شد در جریان مسابقه آنها یک گل به ما زدند که اصلاً گل نبود و همه بچه های ما آن را مردود می دانستند ، چون همه ما روی آقا محسن حساب می کردیم گفتیم : محسن آقا چه اتفاقی افتاد ؟ او گفت : گل را حساب می کنیم . ما همگی گفتیم: آقا محسن توپ از روی سنگها رفته است داخل دروازه ولی ایشان دوباره گفت: گل را قبول می کنیم همه بچه ها هم به خاطر احترامی که برای او قائل بودند دیگر هیچ حرفی روی حرفش نزدند . با توجه به اینکه ما آن مسابقه را با اختلاف همان یک گل واگذار کردیم ولی آقا محسن اصلاً ناراحت نبود بلکه از جهاتی خوشحال هم بود . بعد از بازی وقتی برای استراحت آمدیم بچه ها از ایشان سوال کردند چرا آن گل را قبول کردی در صورتی که گل نبود ؟ او گفت : کاپیتان تیم مقابل وقتی از او پرسیدم آیا گل است یا نه ، پاسخ داد که آن توپ گل بوده و حتی به اسم پیامبر و ائمه هم قسم خورد وآن وقت من دیگر هیچ نتوانستم بگویم وحرف آن را با این که درست نبود ولی قبول کردم .