https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/172458
شناسه خبر: 172458
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۶:۳۶
خاطرات سیاسی 2
به روایت از منصوره حسنی : در یکی از راهپیماییهای زمان انقلاب با سید محسن بودیم که تانکهای ارتشی به مردم حمله کرده و آنها هم فرار کردند. من و محسن هم فرار کردیم وقتی از چهارراه شهدا به کوچة باغ نادری رسیدیم در آنجا به علت هجوم و ازدحام بیش از حد مردم او را گم کردم و هر چه دنبال او گشتم موفق به پیدا کردن او نشدم و مجبور شدم به تنهایی به خانه برگردم. در خانه ما خیلی نگران او بودیم چون که آخر شب شد و هیچ خبری از او نداشتیم، ناگهان درب خانه را زدند و من سریع درب را باز کردم و دیدم محسن با کلی اسلحه و مهمات به خانه آمد. وقتی جریان را پرسیدیم گفت:" من در آنجا به اتفاق چن تن دیگر از برادران مبارز با مواد آتش زا به تانکهای ارتشی ها حمله کردیم و با آنها درگیر شدیم و از آنها مقداری اسلحه و مهمات به دست آوردیم که می خواهم فردا صبح به خانة آقای شیرازی ببرم و تحویل بدهم."