https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/173341
شناسه خبر: 173341
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۶:۴۸
خواب و روياي ديگران در مورد شهادت شهيد
راوی صغری مرادیان: فرزند عزیز شهیدم علیرضا فرزند دوم ما بود فرزند اول ما که پسر هم بود فوت کرد در سن سه سالگی وقتی علی رضا به سن سه سالگی نزدیک می شد خیلی نگران بودیم با خود می گفتیم نکند علیرضا هم بمیرد خواب نداشتم و خیلی ناراحت بودم یک شب خواب دیدم هواپیمایی در روستایمان فرود آمد آن زمان مردم هواپیما ندیده بودند و نمی شناختند بعد علیرضا از دستم فرار کرد و به هواپیما چسبید تا خودم را به او رساندم هواپیما حرکت کرد از خواب بیدار شدم و خیلی مواظبش بودم هر کجا که می رفت به دنبالش می رفتم تا این که بالاخره انقلاب شد و به تظاهرات می رفتیم و او را هم می بردیم. به سن شانزده سالگی که رسید جنگ شروع شد بعد از دو سال آمد و گفت مادر می خواهم بروم جبهه با گریه از رفتنش برای اولین و دومین مرتبه ممانعت کردم بالاخره ما را قانع کرد و رفت جبهه وقتی جنازه اش را آوردند دیدم که به وسیله ی هواپیما به شهادت رسیده است.