https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/173592
شناسه خبر: 173592
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۶:۵۱
دوران اسارت 3
به روایت از رضا چمنی : بگونه ای که محمد نقل می کرد. در طول مدت اسارت فراز و نشیبهای زیادی را گذرانده بود. بعضی مواقع به گونه ای که قبلا مختصری از آن ذکر شد شرایط خیلی سخت و در بعضی مواقع فشار آنچنان زیاد بوده و همچنین ایشان می گفتند: در میان ما علاوه بر کسانی که از جمهوری اسلامی دفاع می کردند و به اسارت این گروه می افتادند از گروههای ضد انقلاب دیگر کردستان هم در آنجا اسیر بودند و در این اواخر که فشار نسبت به من کمتر شده بود بعضی شبها شیخ با افراد گروههای دیگر در محل اقامتش و یا مسجد می نشستند و مشغول مباحثه می شدند (درباره مسائل مذهبی) که شیخ دنبال من می فرستاد و می رفتم و با افرادی که طرز تفکر مادی داشتند به بحث می نشستیم و اسلام را به آنها می شناساندیم. (البته خود شیخ نسبت به اسلام و تسننی که داشت تعصب زیادی داشت). و نیز برای افراد شیخ قرآن تفسیر می کردم. شیخ جلال بارها به من اصرار می کرد برای خانواده ات نامه بنویس تا شاید از این طریق بتواند در من تأثیری بگذارد ولی من می گفتم پدر و مادر من رضایت داشته اند که من عازم جبهه شده ام و آمدن من به اینجا با موافقت آنها بوده است، پس آنها نیازی به نامه ندارند و این حرفها علی رغم قول شیخ بود که نامه ات را باز نخواهم کرد به هر حال این جمله شیخ هم مؤثر نیفتاد.