https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/173595

شناسه خبر: 173595
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۶:۵۱

دوران اسارت 6

به روایت از رضا چمنی : «به عنوان نمونه ایشان برای ضربه زدن به روحیه دشمن کارهایی انجام می داده است که قسمتی از آنچه را که ما از آن اطلاع داریم به این شرح است : روزی یکی از اعضای گروهک به زندان آمده بود با او بحثم شد ، پتو را کنار زدم و زیر پپتو را که از رطوبت و علف سبز شده بود و نیز سنگهایی را که حتی برای راحتی خود آنها را کنار نزده بودم به او نشان دادم و با این کار به او دو مطلب را فهماندم یکیک اینکه ما کسی نیستیم که از این شکنجه های شما خسته شویم ، و دیگر اینکه اینست وضعیت زندان شما . در زمستان هوای منطقه خیلی سرد بود و به ما وسیله ای برای گرما نمی دادند و به این شکل می خواستند ما را تحت فشار قرار دهند . لذا در مقابل این عمل آنها با زیر پیراهنی از زندان بیرون می رفتیم و یخها را می شکستم و در آب آن وضو می گرفتم و دوباره به زندان برمی گشتم . و چون حمام نداشتیم در زمستان در رودخانه آب تنی می کردم بطوری که تمام موهایم یخ می بست و این گونه کارها مرا اصلاً ناراحت نمی کرد ، هر روز ما را جهت کار کردن از زندان بیرون می آوردند و از بالای کوها هیزم و سنگ جع می کردیم ، موقعی که برای جمع کردن هیزم ما را می بردن برای اینکه برای بچهد ها روحیه بدهم و همچنین به ضد انقلابیون که می خواستن روحیه ما را ضعیف کنند ، ضربه ای زده باشم به بچه ها می گفتم که سریع کار کنید و نیز برای بچه ها لطیفه می گفتم ، با صدای بلند می خندیدند و شیخ از این کار ما بسبار عصبانی شد و به نگهبان می گفت : آنها را به زندان باز گردان چون در حال کار کردن نیز شاد هستند ، با این گونه برخوردها که با آنها می کردیم ، همیشه کارهای آنها برایشان نتیجه معکوس داشت . »