https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/173596
شناسه خبر: 173596
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۶:۵۱
آخرین وداعد با خانواده
به روایت از رضا چمنی :عاقبت پس از مجاهدتها دریافت که محمد آزاد می شود و دوباره به جبهه می رود آخرین بار که به مرخصی آمده بود به دیدار تمام دوستان و خویشان رفته و از همه حلالیت می طلبد و در لحظات آخر می خواست با مادرش خدا حافظی کند چنین گفت: در خواب دیدم که در میان جمعی از رزمندگان هستم و امام امت آمده اند . با من رو بوسی نمودند. گفتم: چرا از بین همه مرا بوسیدید؟ ایشان گفتند: من مأمور هستم که پیشانی تو را ببوسم. او برای آخرین بار راهی جبهه شد. در جبهه دوستانش بخصوص فرمانده گردانشان شهید سید احمد عابدی از او می خواهند که به دانشگاه برگردد و ادامه تحصیل بدهد. آنگونه که خود محمد می فرمودند: با خود اندیشیدم که نکند از آن جهت من از این محیط خوشم می آید در اینجا ایستاده ام و شاید وظیفه من چیز دیگری باشد به همین خطر به پشت جبهه بر می گردد و به حضور استاد محمد تقی جعفری می رسد و مسائلشان را از نظر طرز تفکر موقعیتشان در جبهه و کارشان در دانشگاه و مسائلی را که در مدت اسارت کشیده اند و به مسائل معنوی که دست یافته اند برای تشریح می کنند که مدت حدود 2 ساعت با ایشان گفتگو می کنند و استاد او را راهنمائی می فرمایند که در آخر خود استاد می گوید بیا تا استخاره کنیم. برای رفتن به دانشگاه استخاره می گیرند که خوب می آید و برای رفتن به جبهه استخاره می گیرند همین که استاد قرآن را باز می کند می گوید به به و می فرماید رفتن به به جبهه بهتر است. اگر در دانشگاه بمانی فقط دنیا داری ولی اگر به جبهه بروی هم دنبا داری و هم آخرت. او هم راهی جبهه می شود و سرانجام در عملیات میمک شرکت می کند و در عملیات از قسمت پا وصورت مجروح می شود که از او می خواهند که به عقب برو، او قبول نمی کند تا اینکه محل گردان به تصرف رزمندگان در می آید. تیر باری همراه داشته در بلندای قلٌه کار می گذارد تا اگر دشمن خواست پا تک بزند جلو نیروهای پیاده او را بگیرند، نزدیکیهای غروب که در همان اطراف گشت می زده با خمپاره ای که دشمن در آن منطقه می زند ترکشی به قلبش می خورد و زندان تن را رها می کند و سه ملکوت اعلی اوج می گیرد.