https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/173600

شناسه خبر: 173600
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۶:۵۱

دوران اسارت 8

در میان ما یک نفر دانشجوی پزشکی که از عراق فرار کرده بود و به ایران آمده بود، وجود داشت. مسئولین گروهک به او امر کردند که باید تیر را از پای من درآورد، با توجه به اینکه هیچ گونه داروی بی حس کننده ای در دسترس آنها وجود نداشت، محل زخم نیز تا حدودی بهبود یافته بود وی از این کار خودداری می کرد، و چون به خاطر اینکار او را بسیار اذیت می کردند به او گفتم تو پای من را جراحی کن و من درد آن را تحمل می کنم. البته چون او زبان فارسی را نمی فهمید و من هم نمی توانستم به عربی با او صحبت کنم، با اندکی که دو نفری انگلیسی بلد بودیم، می توانستیم منظورمان را به هم بفهمانیم، او مشغول جراحی کردن پای من شد که البته با درد خیلی شدید توأم بود. به طوریکه یکی از ناظرین حین انجام عمل جراحی بیهوش شد و بر زمین افتاد، ولی من همچنان درد آنرا تحمل می کردم. تا اینکه دکتر نیز نتوانست این وضع را تحمل نماید و از ادامه عمل منصرف شد، و من از این فرصتها استفاده کردم و به او فهماندم که اینها نیز همچون صدام هستند که نتیجتا آن دکتر از گروه نجات نیز فرار کرد. از گفتار و کردار محمد اینگونه می توان برداشت کرد که ایشان تحمل رنج و مشقت را موجب تکامل بشر می دانست.