https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/173604
شناسه خبر: 173604
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۶:۵۱
جهاد با نفس 1
به روایت از رضا چمنی : « یکی از دوستانش چنین نقل می کرد : هنگامی که محمود از اسارت آزاد شده بود و به جبهة جنوب آمده بود ، یک روز از روزهای گرم تابستان به محل گردان عبدالله رفتم ، دیدم کسی از بچه های گردان آنجا نیست داخل یکی از چادر ها شدم ، دیدم مثل اینکه چیزی گذاشته اند . و چند عدد پتو روی آن انداخته اند ، هوای گرم اهواز و درون چادر که انسان تحمل کردن هوای آن برایش مشکل بود و به همین خاطر کسی درون چادر نمانده بود و همه رفته بودند که در سایه درختها استراحت کنند ، با خودم گفتم که این چیست اینها گذاشته اند ، پتوها را را کنار زدم ، دیدم محمد است ، آنجا خوابیده ، بلند شد ، خیس عرق بود ، از او معذرت خواهی کردم و از او سؤال کردم که چرا اینکار را کرده ای گفت می خواستم مقاومت خود را بسنجم . محمد این سؤال را مطرح می کرد که آیا تا به حال فکر کرده اید که چرا حضرت ابوالفضل در روز عاشورا به نهر آب میرسد کفی آب برمی دارد تا جلوی دهانش می برد ولی آنرا به درون نهر می_ ریزد از لحاظ عقلی اگر ایشان آب را می خوردند . بهتر می توانستند بجنگند و شاید می توانستند آب را به خیام برسانند تا آنهایی که باقی مانده بودند نیز بهتر بتوانند بجنگند ولی ایشان آب را نمی خوردند تا نهایت رنج را برای خدا بکشند تا در قیامت نیز خدا بالاترین درجات را به او بدهد . »