https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/173892

شناسه خبر: 173892
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۶:۵۵

آخرین وداع با خانواده 2

بهترین خاطرهای که من از برادرم دارم این است که علی اکبر آماده رفتن به جبهه بود. من برای بدرقه ایشان قرآن و یک ظرف آب در دست داشتم و مادرم هم داشت، علی اکبر را می بوسید و گریه می کرد. وقتی که من اشکهای مادرم را دیدم ناگهان اشکهایم جاری شد، در این موقع بود که علی اکبر با دستهای مهربان خود اشکهایم را پاک کرد و گفت: " مادر و زهراجان، اگر من رفتم و این افتخار نصیب من شد که شهید شوم هرگز برایم اشک نریزید، بلکه با افتخار و سربلندی لبخند بزنید تا به دشمنان نشان دهید که از شهید شدن من خوشحال هستید و با سربلندی بگوئید ما پسرمان را در راه اسلام فدا کردیم."