https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/174237

شناسه خبر: 174237
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۷:۰۲

عشق به جهاد

راوی رمضان جنتی خواه کرابی: یکی از بچه های سپاه به نام اسماعیل صمنی می گفت: من تازه از مرخصی آمده بودم که محمد رضا پیش م آمد و گفت: خواهش می کنم ، هر طوری شده مرا به جبهه ببرید چون سن من کم است و مسئولان مرا نمی برند بلاخره هر طوری بود او را به جبهه فرستادم . به اهواز که رسیدم به او گفتم : تو در همین جا به عنوان کمک رسان نیرو ها مشغول باش هنوز زود است که تو را به خط ببرم این را به او گفتم و خودم به منطقه رفتم. نزدیکی خط بودیم که یک دفعه محمد رضا پیدایش شد تعجب زده پرسیدم: برای چه آمده ای هنوز زود بود. تو ابتدا باید یک سری آموزش لازم را می دیدی بعدا" می آمدی که او در جواب گفت: هم آموزش را بچه ها در اهواز به من داده اند به همین خاطر من نیز به منطقه آمدم .